سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
379
تاريخ ايران ( فارسى )
سكونت دادن يونانيان را در اين شهرها و ابراز عقل و كفايتى حيرتانگيز بل جاذب و جالب كشورهاى مفتوحهء خويش را حفظ مينمود و اين كارهاى مهم و معظمى كه او در ظرف يازده سال انجام داد اثرات نيك آنها در بسيارى از جاها تا چندين قرن بر جاى بود . بطوريكه آريان ميگويد كه پس از مرگ او از يونان تا رود سند تمام كشورهاى بابل و آريانها و تورانيان كه در زير اقتدار سلاطين يونانى باقى ماندند روح يونانيت در آنها نفوذ داشت . نيز از كارهاى اين شخص فوق العاده شكستن سد ما بين مشرق و مغرب بود و هرگاه موفق ميشد كه تمام يونان را در تحت تأثير نظريات عالى خود جلب نمايد نتايجى بزرگتر از آنچه بود حاصل ميشد . ولى حتى آتن از حسادت خود دست نميكشيد و اسپارت از عداوت خود چيزى فروگزار نميكرد . اما خود اين عوامل بر درجهء لياقت و كاردانى اسكندر افزوده و راستى هرگاه موقعيت عصر و دورهء كوتاه سلطنت و ساير عوامل خارجى زمان اين پادشاه را رويهم در نظر بگيريم خواهيم ديد اين گونه عمليات و موفقيتها در ميان سلاطين هرگز نظير نداشته است . آريان و پلوتارك در كتابهاى خود با كمال بيطرفى نسبت به اين پادشاه قضاوت نموده و حتى از ذكر خبطها و معايب او اغماض و چشمپوشى روا نداشته بلكه نواقص اخلاقى او را نيز مانند محاسنش از پرده بيرون ريختهاند و هرخواننده به خوبى تشخيص خواهد داد كه شرححال او در اينجا بتفصيل و از روى واقع و بيطرفى نوشته شده است . در مكران اسكندر يك جرعه آب گرانبها را در حضور سربازان خود بر خاك ريخت . نظير اين واقعه و اثرات آن در مورد هيچيك از فاتحين بزرگ ديده نشده و كمتر موردى است در تاريخ كه سيرت اخلاقى سلاطين بدين دقت و صراحت تشريح شده باشد ، اسكندر زنانرا محترم ميشمرد و دانشرا دوست ميداشت و در شهامت و جوانمردى سرآمد عصر و ورد هرانجمن ميبود ، حريص بود اما بشهرت تنها ، راستى شايد هرگاه او را هم در مقابل دادگاهى محاكمه ميكردند ميتوان فرض كنيم او نيز مانند لردكلايو سردار معروف انگليسى ميگفت : « به خدا ! ! آقاى دادستان ! همين لحظه هم من از سكون و آرامش خود در شگفتم » . غريزهء سكون و متانت و خويشتندارى و مخصوصا طرز سلوك او نسبت